برچسبها: 4 نظرات
اخیرا طی اغتشاشات دانشجویان در در کلاس های زوری و حضوری کاردانی عمومی چند نفر دستگیر و به بازداشتگاهی که مکانش معلوم نیست ارجاع داده شده اند.و ما نیز که به تمام سرویس های خبری از نوع دست اول دست دوم دست سوم و خبرچین های زیر زمینی و رو زمینی دسترسی داریم اطلاعاتی از این افراد به دست آوردیم و مستند هایی به دست آوردیم که نشان دهنده آزار و اذیت این دانشجویان در بازداشتگاه میباشد.

فیلم های ضبط شده مامورین اطلاعات توسط شخصی به نام نیلوفر(که نخواست نامش فاش شود و از جاسوسین ما در وزارت مخوف بی آی اچ ای میباشد) به دست ما رسبد که هم اکنون این مستند ها را پخش میکنیم تا همه از این شکنجه ها و نقض آشکارای حقوق بشر مطلع شوند

طبق اطلاعات مکان بازداشت 5 طبقه زیر مقیاس میباشد .

(نوار ویدیو ضبط شده ساعت 20.47 دقیقه شب را نشان میدهد-جوانی روی صندلی نشسته است و ربروی او فردی (که شبیه استاد پیمان است)ایستاده و پرونده ای در دستش را میبیند.)

*اسم
-آرمین ملقب به آرمین کنجد
*دلیل اغتشاش
-من بیگناهم اشتباهی گرفتید
*(زاااررررت-صدای کوبیدن چک توی صورت) گفتم دلیل اعتشاش
-چرا میزنی؟خوب گشنم بود این چه وضعشه؟ناهار نمیدین چرا؟
*همدستات کیان؟
-بذار لو میدم خود سامان بود اون منو اغفال کرد
*(زااااررررت-اینو خود من میزنم که دیگه اسم منو سریع لو ندی)
*تو به اتهام اغتشاش در کلاس های حضوری توهین به مقدسات بی آی اچ ای –انتشار اکاذیب در وبلاگ علیه موسسه-تقلب در کوییز درس شیمی و ندادن لپ تاپ به سامان بازداشتی هر حرفی بعدا در دادگاه علیه تو استفاده میشود.(زااارررت-همینجوری زدم چک خورت باحاله!)

(نوار ویدیو ساعت 10.12 دقیقه شب را نشان میدهد آرمین رو که بیهوش شده به صورت کشان کشان به بازداشتگاه منتقل میکنند.جوانی دیگر را میاورند –پیمان(استاد)چراغ بالا سرجوان را تکان میدهد تا عین فیلم ها اکشن شود.

*اسم
-صبا مشهور به پدر مادر رپ
*دلیل اغتشاش
-وقتی چشام باز شد از زندگی سیر شدیم نفهمیدیم چی شد توی جوونی پیر شدیم.گفتن حرف میزنی منحرفی بی اعتقادی.پس کی شما به سوالای من جواب دادید.واسه ما این زندگی نیست مثل جون کندنه مثل...

*بسه بابا بسه اراجیف چیه میگی؟چرا جو میدی الکی گفتم چرا اغتشاش کردی بگو همدستات کیان؟
-من آدم فروش نیستم داش
*زااارررت(ایندفه چک نبود سطل آب یخ بود که به جا اینکه آبشو بریزه از دستش در رفت سطل خورد تو ملاج صبا
*خوب فکر کنم بیهوش شدی-تو به اتهام اعتشاش توهین به مقدسات بی آی اچ ای –پایین اوردن سطح علمیه دانشگاه با نوشتن اکاذیب در وبلاگ –چیز کردن ما و چیز نوشتن درباره ما و خیلی چیز های دیگه بازداشتی هرحرفی بزنی(که صدایی ازت در نمیاد انگار)در دادگاه استفاده میکنیم.

(نوار فیلم ساعت 1 بامداد را نشان میدهد مامور بازجویی عوض میشود و خانمی مامور بازجویی میشود در ابتدا دلیل این تغییر را نفهمیدیم اما وقتی نفر سوم بازجویی وارد شد پی به دلیل این تغییر بردیم.
بازجو که شباهت بسیاری به استاد درنا داشت ایستاده بود و متهم را صدا زد.متهم یک دختر جوانی بود و بنا به عرف جامعه خوب بازجو هم باید زن باشه دیگه)

*اسم
-عاطفه ملقب به اتی قاطی
*خودت اعتراف کن همدستات تو رو لو دادن اما میدونیم که شخص چهارمی هم هست اگه اعتراف نکنی طبق شواهد تو متهمی.
-صبح بود هوا گرگ و میش بود که اون از خونه زد بیرون ساعت 7 باهاش توی متروی ورد آورد قرار داشتم .اما اون 30 دقیقه زودتر رسید و من هم 15 دقیقه دیر از ساعت قرار.
وقتی که رسیدم خیلی آروم رفتم طرفش و طوری که کسی متوجه نشه رفتم طرفش باهم نقشه رو مرور کردیم و به طرف خونه آرمین-ل راه افتادیم بین راه .....(شخص چهارم) پیاده شد و داخل مغازه ای رفت و کیف مشکی که نفهمیدم داخلش چی بود رو اورد.ازش پرسیدم این چیه اما جوابی نداد. به اونجا رسیدیم و خیلی عادی رفتار کردیم
قبل از اینکه وارد خونه بشم ورقه ای رو روش فرمول شیمی نوشتم و در آستینم پنهان کردم.
نقشه به خوبی پیش میرفت تا اینکه درنا(خانم)کوییز رو شروع کرد طبق نقشه داشتیم پیش میرفتیم و به دور از چشم درنا(خانم)اقدام به عوض کردن برگه ها کردیم اما یهو..
*که یهو مامورین ما ریختنو همتونو گرفتن.همینه دیگه ماه پشت ابر نمی مونه خوب تو به اتهام اقدامات تروریستی-45 دقیقه علاف(یا الاف)کردن ....(شخص چهارم)-نوشتن تقلب بازداشتی هر حرفی بزنی...
(برای اینکه آبروی شخص چعارم نرود نام او ذکر نشد)

این بود قسمتی از نوار های ضبط شده هنوز اخبار جدیدی از وضع این 3 دانشجو به ما نرسیده است اما خبرها حاکی از آن است که این 3 دانشجو در وضع وخیمی به سر میبرند.

این مطلب را به اشتراک بکذارید

RSS Digg Twitter StumbleUpon Delicious Technorati

4 نظرات برای “بازداشتگاه بی آی اچ ای”

۱۱ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۸:۵۴
Saba :

خیلی باحااااااااااال بود ( خصوصا قسمت آرمینش :دی )
من که داداشم فیلم فرار از زندان نگاه کرد جوگیر شد اومد داخل زندان با هم فرار کردیم .من الان نزدیکای مرزم . تو زندان صدای آرمینو می شنیدم هی می گفت من قرار بود فردا گوشی تاچ بخرم . دلم واسش سوخت . حیووونی :دی
راستی من عکس کارت دانشجویی انشتین رو پیدا که تو BIHE درس می خونده بمب اتم هم همونجا ساخته ( تو وبلاگم منتشر کردم - تبلیغات ) .
تو زندان از یکی از این مامورین FBIHE عکس گرفتم شناساییش کنید دخلشو بیارید .
اینم لینک عکسش :
http://irazhdar.persiangig.com/image/blog/basiji.gun.jpg

۱۲ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۱:۰۳
آرمین ( مدیر وبلاگ ) :

بی شعور پشت سر مرده این طوری نمی حرفن که :D
راستیییییی عاطفه نه افسانه :ِ
الان خونه صبام بعدا رفتم خونه کاملش می کنم.

۱۲ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۴:۰۷
آرمین :

آها اومدو . منو آقا حسن باز جویی کرد :D جیلی باحاب بود . تازه من شنیدم صبا رو .... . خدا داند
سامان ..... آتی و شنیدم زیره تازیانه های درنا مرده :((
بی آتی شدیم

۱۲ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۴:۰۹
سامان :

خجالت بکش! اینجا محل رفت و امد استادان محترم هست بگو جناب ممتاز و درنا خانم!

طراحی شده توسط کبوتر صلح | تبدیل شده توسط کبوتر صلح