چون پاره سنگی عاشقم
به گنجشکی هراسان
و هر بار نا امید بر میگردم
به خاک...
بر میگردم به خویش
نا امید و نیازمند
زبانه میکشد آغوشم به سویت
از تو دور افتاده ام...از تو دور افتاده ام
در بی مجالی و لالی
به کاغذ آتش رسیده میمانم
جدا شده ای از نخ نگاهم
چون باد کنک ماه
سالهاست از کرشمه باران تو میگذرم
بی چترو بارانی
در سایه پنهان میشوم
در گریه پیدا
هرچه هستم
از تو دورم...دور...دور
فریدون
به گنجشکی هراسان
و هر بار نا امید بر میگردم
به خاک...
بر میگردم به خویش
نا امید و نیازمند
زبانه میکشد آغوشم به سویت
از تو دور افتاده ام...از تو دور افتاده ام
در بی مجالی و لالی
به کاغذ آتش رسیده میمانم
جدا شده ای از نخ نگاهم
چون باد کنک ماه
سالهاست از کرشمه باران تو میگذرم
بی چترو بارانی
در سایه پنهان میشوم
در گریه پیدا
هرچه هستم
از تو دورم...دور...دور
فریدون














ان شاءالله به هم نزديك شويد و برسيد