پروانه غافل از دنیای بیرون بود.روز ها و شب ها گذشت بهار ها و زمستان ها گذشت یک روز پاییزی ناگهان احساس عجیبی بهش دست داد نمیدونست چه حسی هست.مدتی با این حس بود که دید دیواره پیله کمی ترک خورد ترس و دلهره وجودش را فرا گرفت. با خود گفت این ترک تا مدتی دیگه ممکنه بزرگ شود و پیله از بین برود.با خود میگفت اگه از این پیله خارج بشم طبیعت من را نابود میکند
پروانه پر بود از احساس های عجیب پر از افکار شلوغ در این مدت قلبش به شدت میزد.پروانه یا باید خودش از پیله می آمد بیرون یا اینکه ترک پیله باعث از هم شکافت تنهاییش شود.
پروانه از انتخاب راه اول می ترسید و اون رو راه عاقلانه حساب نمیکرد پس منتظر شد. به انتظار ادامه داد تا ببیند تا کی در پیله تنهایی خود میتواند به زندگی خود ادامه دهد.ساعت ها گذشت و در این ساعات پزوانه بود و یک قلب تپش دار و یک ترک روی پیله.
باد شدیدی وزید ناگهان ترک پیله باز تر شد تا اینکه کاملا پیله از هم شکافت وپروانه از پیله رها شد...
ادامه دارد...
(البته خوب معلومه دیگه یا طبیعت محبت رو نشونش میده یا اینکه پروانه میگه عجب غلطی کردم از پیله افتادم بیرون!)

نمی ترسم که که بگم آره عاشق توام دارم اقرار میکنم نه فقط تو به خودم
تازه چند روزیه که تو خیال من میای بذار من خواب ببینم که توام منو میخوای
به دلم افتاده تعبیر خواب من میشی یکی از این روزا پامو به رویات میکشی
به دلم افتاده به داده دستام میرسی واسه گذشتن از هرچی که دارم تو بسی
یکی دو روزه گریه بهونه چشامه تورو خواستن و نداشتن یک عذابه که باهامه
توی این شبای بی تو نگاتو کم میارم حدس بزن از این ترانه که چه حسی به تو دارم














سامان جان عزیزم پروانه داخل پیله نیست کرم ابریشم داخل پیلست میاد بیرون میشه پروانه :D