هنگامی که افراد جامعه به خصوص جوانان مشکلات اجتماعی و گرایشات و جنبش های متعصبانه و به دور از منطق و شعور انسانی را و همچنین تناقض مشهود در رگه های سیاسی اجتماعی جامعه را می بینند تنها ماٌمنی که به آنها قدرت و بینش لازم برای تصمیم گیری و داشتن برخورد صحیح با این هنجار شکنی ها را می دهد علوم انسانیست و آنها با تمسک به این علوم سعی در پیدا کردن راه حل و داشتن یک برخورد قاطع و در نهایت داشتن یک ایدیولوژی قوی می باشند.
در میان این علوم انسانی ، علوم سیاسی نقش پررنگ تری را ایفا کرده اند ؛ همانطور که در تاریخ صد سال اخیر ایران ملاحظه می شود ، اینگونه تغییر ایدیولوژی ها با پیدایش نسل اول روشنفکری بوجود آمد که به سرعت محو شد اما پایه گذار یک حرکت بزرگ که آن هم توجه هر چه بیشتر عوام به علوم انسانی بود ، شدند.
این توجه به علوم انسانی که امروزه در بین مردم رواج دارد را نه می توان مثبت ارزیابی کرد نه منفی ؛ از یک سو مردم با خواندن کتاب های ادبیات و فلسفه های عرفانی به جنبه های مثبت و زیبای زندگی نگاه کرده و در جهت مثبت گام بر میدارند و از طرف دیگر با مطالعه مکتب های مادی ، غیر الهی و عقل گرای صرف ، جامعه ای را برای خود تصور می کنند که هر کس می تواند در چارچوب نداشتن آزار برای دیگران به هر عملی که می تواند دست یازد و به راحتی تمام اخلاق را زیر پا بگذارد.
دلیل تمام این مشکلات به همان جنبه از شخصیت انسانها باز می گردد که نمی دانند از هر چیزی چطور استفاده کنند ؛ گرایش جوانان جامعه به فلسفه های غربی با وجود فیلسوفان بزرگی چون ابو علی سینا در کشور خودمان آنها را به سمتی سوق می دهد که ایده آلیست ها و کمونیست ها را .
تاثیر پذیری از اکثریت ، توجه نداشتن به اخلاقیات ، دوری از مبانی دینی و انسانی همه و همه سوغات علوم ظاهراً انسانی است که هیچ سنخیت با اخلاق انسانی ندارد.
به هر حال علوم انسانی مانند تمام علوم دیگر هم می تواند برای جامعه مفید باشد و هم مضر ؛ اگر توجه به این علوم در درجه اول همگام و همسو با توجه به الهیات و در درجه دوم از منابع غنی ونیز مثبت ایرانی باشد میتوان به یک تفکر مثبت واحد ویک اعتقاد قلبی شدید و در عین حال مبتنی بر عقل دست یافت و با آن جامعه آرمانی را ترسیم کرد.
منابع:
1-ویکی پدیا
2-خبرنامه سمت شماره 31













